.
نوشتهی پیش رو از دل یک خطاب محکوم کننده بیرون آمد و دغدغهی ذهنی روزهای متوالی من شد. اول نوشتهی کوتاهی بود که هر چه گذشت شاخ و برگ بیشتری پیدا کرد و به کوچه پسکوچههای بیشتری سر کشید. این شد که تصمیم گرفتم آن را به صورت متنی بلندتر و به عنوان پاسخی به دغدغههایم مرتب کنم. و البته با کوشش بسیار برای کوتاهتر شدن متن.
.
.
وقتی کسی شما را چیزی خطاب میکند که دوست ندارید، دوستانه بگوید یا گفتنش از روی خشم یا شوخی باشد، بعد از آن پوزش بخواهد یا نه، گاهی چنان تصویر ذهنی شما را از خودتان به هم میریزد که فراموش میکنید پیش از آن به خودتان چگونه نگاه میکردهاید. بعد از آن حساس میشوید و شک میکنید به واقعی بودن بسیاری از تصوراتی که از خودتان دارید.
.
طی روزهای پر دید و بازدید گذشته، به حساسیت فعال شدهام میدان دادم تا در مواجهه با دوستان، ذهنم را برای یافتن تصویری تا حد ممکن نزدیک به آنچه هستم جستجو کند. ، نتیجه حیرتانگیز بود. هر بار شاهد تصویر ذهنی متفاوتی از خودم بودم. منهای بسیاری که هر کدام چهرهای متفاوت به من نشان می داد.
اول دلیل آن را تفاوت روابط و فعال شدن بخشی از پتانسیلهای فعال و غیر فعال خودم در هر کدام از آنها میدیدم. ولی به گمانم موضوع فرای این تفاوت است.
.
فکر میکنم آدمها بسته به تجربه، سن وسال، آرزوها، نیازها و صد البته توان تالیف، تصویری آرمانی از خودشان در ذهن میسازند. که باز بسته به اینکه چقدر خودشان را دوست داشته باشند، تواناییهای خودشان را باور کنند، خوشبین یا بدبین باشند، به آن پر و بال میدهند.
بعد این تصویر را هر لحظه، با رفتار و گفتار و سلوکشان به جهان مخابره میکنند و انعکاس این تصاویر را به صورت پردازش شده در ذهن، قضاوت و عرف عمومی، همراه با فرهنگ و سنتهای جامعه و به عبارتی کاملا متفاوت و«هضم شده» از سوی جهان دریافت میکنند، دوباره به آن تصویر بازتابی شکل میدهند و باز مخابرهاش میکنند.
در واقع تصویرِ بازتابی خیلی بیشتر از اینکه نشان دهندهی واقعیت آدمها یا تجلی آرمانیشان باشد، امکان تجلی جور خاصی از بودن آنهاست که دیگران جستجو کردهاند، از آنها خواستهاند یا دست کم انتظار داشتهاند که باشند. بنابراین شیوهی برخورد با این تصویر بازتابی و شکل دادن مجدد به آن بسته به شخصیت هر کس متفاوت است.
این داد و ستد دائمی تصویری، از دوران کودکی و آهسته آهسته حکم مقبولیت اجتماعی را در بیشتر آدمها چنان نهادینه میکند که گاهی به سختی میشود فهمید تصویر آرمانی ذهنی آنها را واقعا خودشان درست میکنند یا اشتهای جامعهای که قرار است هضمش کند به آن شکل میدهد.
اهمیت ماجرا در این است که ما بر اساس همین تصاویر نقشهای اجتماعیمان را میسازیم، میپذیریم، یا زیر بار نقشی رفتن را علیرغم میلمان تحمل میکنیم یا نمیکنیم. از طرف دیگرهمین تصویر کلی که ما از خودمان در ذهن داریم محک و جای پای مطمئن ما میشود در اعتماد به نفس داشتن و ایجاد روابط دوستانه، عاشقانه و …
همین تصویر است که به ما میگوید میتوانیم کاری را به انجام برسانیم یانه. تواناییهای خودمان را باور کنیم یا نه، خود را زشت، زیبا، دوست داشتنی، چاق، لاغر، با استعداد، تنبل، کودن، باهوش یا … ببینیم.
.
دغدغه آنجاست که جواب برخی سوالها را ندانیم. و دغدغهی این روزهای من رویارویی با سوالهایی از این دست،
چقدر تا به حال خودم مولف و تصویرساز و در نهایت نقشآفرین زندگیم بودهام؟
چقدر اجازه دادهام اشتهای دیگران از من تصویر بسازد و نقشی را به من تلقین کند؟
آیا معنی و دلیل عشق یا دوستی برایم شیفتگی تصویری نبوده که از خودم در آینهی دیگری دیدهام؟
آیا اگر گیرندهی من تصویری را که دریافت میکند نتواند پردازش کند، فوری با نزدیکترین و در دسترس ترین مهفوم موجود، تعریفش میکنم؟ قضاوتش میکنم؟ مثله اش میکنم؟
تصاویر ارسالی دیگران را چقدر بدون فیلتر دریافت کردهام؟
اگر چنین بوده، فیلترهای من کدام هستند؟
چقدر به بازتاب دادن صادقانهی تصویر دیگران توجه کردهام؟
آیا با قضاوت و پیش ذهنیهای قاعدهمند اجتماعی آنها را هضم کردهام یا با پردازش طبیعی با آنها روبرو شدهام؟
.
تنوع تصاویری که من از خودم در مواجهه با آدمهای متفاوت کشف کردم به من نشان داد پاسخ هر کدام از این سوالها در هر رابطه متفاوت است. بخشی از این تفاوت به تنوع وجوه شخصیت و نیازهای من بستگی دارد که در هر رابطه بخشی از آن فعال است و بخش دیگر آن به تفاوت آدمهای آن سوی رابطه گره میخورد.
هرچند هنوز هیچکدام از این سوالها و در هیچکدام از روابط برایم پاسخ روشنی ندارند اما این را کم و بیش مسلم میبینم که در هر رابطهی دو نفره هر کدام از طرفین رابطه، دو تصویر پویا در ذهن خود دارد. یکی از خود و دیگری تصویری از آدم آن سوی رابطه که هیچیک الزاما تعریف واقعیت هیچکدام نیست. اما همین «چهار آواتار مجازی» هستند که سمت و سوی رابطه را رقم میزنند، میزان ضرورت ارتباط را تعیین میکنند، و از همه مهمتر دامنهی به فعل درآمدن یا سرکوب کردن بسیاری از پتانسیلهای درون رابطه را امکان پذیر میسازند.
.
امروز باورم این است که،
میشود به راحتی نبودن فیزیکی آدمهایی را که دوستشان داریم تحمل کرد.
میشود بارها خطاهای دیگری را بخشید و دوباره از نو شروع کرد.
میتوان بارها اشتباه کرد و مطمئن بود که او میفهمد و میتواند ببخشد.
میشود هزاران بار و خستگی ناپذیر از نو شروع کرد.
میتوان در هر رابطه به اندازهی یک درخت کهنسال استوار و به اندازهی یک علف باریک و بلند منعطف بود.
به شرطی که
تصاویر ذهنی هر دو طرف رابطه؛ همان «چهار آواتار مجازی»، را زیبا و توانا ببینیم و دوستشان داشته باشیم.
به فیلترهای پردازش ذهنی هر دو طرف توجه کنیم.
تصویر ذهنی را واقعیتی تغییر ناپذیر ندانیم و به آن فرصت زیباتر شدن بدهیم.
مسلم بدانیم که آخرین پردازش هر کدام از این تصاویر توسط خود ما انجام شده است و نقش نیرومند خودمان را برای تغییر باور کنیم.
.
.
اینها مهم هستند چون شاید غمانگیزترین واقعهی زندگی هر کس، از دست دادن زیبایی تصویری باشد که از خود در یک رابطهی دوستانه و مهرآمیز دارد.
.
.
گاهی هم باید به مجازی بودن حقیقت فکر کرد.
.
.
.